تبليغاتX
فریاد سکوت
ای که هوای من شده ای، دم زدن در تو حیات من است
خدایا

به فرشتگانت بسپار

که در لحظه لحظه نیایش خویش

دوستان مرا از یاد نبرند


+ چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود ...

+ تاریـــــــخ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ساعــــت نویــــسنده بانوی برفی |

میلاد امام رضا (ع) رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم

آرزوی شادی  و سلامتی




+ تاریـــــــخ یکشنبه هفدهم مهر 1390 ساعــــت نویــــسنده بانوی برفی

خدایا ...

 

در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی میکشد...

 

مرا با نداشتن و نخواستن رویین تن کن...



* دکتر علی شریعتی

+ تاریـــــــخ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 ساعــــت نویــــسنده بانوی برفی |
غروب شد
خورشید رفت
آفتابگردون دنبال خورشید می گشت
ستاره ای چشمک زد
آفتابگردون سرشو پائین انداخت !
گلها هرگز خیانت نمی کنند...


+ تاریـــــــخ دوشنبه هفتم شهریور 1390 ساعــــت نویــــسنده بانوی برفی |

دلم

آسمانی میخواهد برای پر کشیدن تا اوج

اقیانوسی بیکران برای شنا کردن تا اعماق

جاده ای برای راندن تا انتها

صحرایی برای فریاد زدن تا خدا

و هوایی

هوایی پاک برای تنفس

تا ...








+ تاریـــــــخ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعــــت نویــــسنده بانوی برفی |

نیا باران

پشیمان میشوی

اینجا زمین جای قشنگی نیست

من از جنس زمینم خوب میدانم

که اینجا جمعه بازار است

و دیدم عشق را در بسته های کوچک زر

نسیه میدانند

در اینجا قدر مردم را به جو اندازه میگیرند

نیا باران

پشیمان میشوی



*** فرار سیدن ماه بزرگ رمضان رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم

التماس دعا

+ تاریـــــــخ دوشنبه دهم مرداد 1390 ساعــــت نویــــسنده بانوی برفی |

گاهی آنقدر نزدیکی

که پیشانیم

به یک تکه ابر سجده میبرد

به یک درخت خیره میشوم

از سنگها توقع دارم

مهربانی را

باران بر کتفم میبارد

دستهایم هوا را در آغوش میگیرد

شادی

پایین تر از این مرتبه است

که بگویم

چقدر

گاهی آنقدر حست میکنم

که صدای فرو ریختن

شانه های سنگی شیطان را میشنوم

و تعجب نمیکنم

اگر ببینم ماه

با بچه های کوهستان

گل گاو زبان میچیند

+ تاریـــــــخ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ساعــــت نویــــسنده بانوی برفی |
سلام امام زمان و خوبی ها

مبارک باشد امروز بر شما و شیعیان ، روزی که به زمین افتخار دادید و پا بر آن نهادید

کاش اینجا بودید تا درکنار خودتان این روز خجسته را جشن میگرفتیم

میدانم که اکنون هم هستید کنار همه ما و همه عاشقان و منتظران ظهورتان

همچون خورشیدی که پشت ابرهاست

نمیدانم چگونه میبینید و تاب می اورید؟

میبینید که در لباس اسلام چه کارها که نمیکنند و چه خونها که نمیریزند و باز هم دم نمیزنید

دیگر نمیدانم راه کدام است و بیراهه کدام!

دیگر نمیدانم گناه کدام است و ثواب کدام!

کاش زودتر این ابرها کنار بروند و آفتاب وجودتان بر ظلمت و ناپاکی های روح و جانمان بتابد و روشنشان سازد

بیایید تا ذره ای خوب بودن را از شما بیاموزیم

بیایید و در این دنیای پر از ظلم و نابرابری سفره عدالت بگسترانید

و کمکمان کنید تا گردو غبار گناه و معصیت از دلهایمان کنار روند و همه اش شما باشید و خدایمان

و چه حس خوبی است وقتی میگویم خدایمان

میبینید من با همه بدی ام با شما یک چیز را مشترک دارم و آن پروردگارمان است

و چه افتخار بزرگی


آقا جان نهال امیدی که در دلهایمان کاشته ایم اکنون درختی تنومند شده

نکند پاییز بیاید و برگهایش را بریزد

نکند خزان ریشه هایش را بخشکاند

نکند که امیدمان نا امید شود


زودتر بیایید که طوفان نبودنتان دارد همه جا را ویران میکند

زودتر بیایید قبل از انکه دیر بشود...




اَلّلهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج




*روح الله داداشی قوی ترین مرد ایران دیشب به قتل رسید
سعادت بزرگیه رفتن توی یه همچین شبی

+ تاریـــــــخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 ساعــــت نویــــسنده بانوی برفی |

اولین روز دبستان بازگرد

شادی آن روزهایم بازگرد

بازگرد ای خاطرات کودکی

بر سوار اسبهای چوبکی

خاطرات کودکی زیبا ترند

یادگاران کهن مانده ترند

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جاروی مادر روی برگ

همکلاسی های من یادم کنید

باز هم در کوچه فریادم کنید

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود و تفریقی نبود

ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد این مشقها را خط بزن


*** عید بزرگ مبعث رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم***

+ تاریـــــــخ پنجشنبه نهم تیر 1390 ساعــــت نویــــسنده بانوی برفی |
من خدا را دارم

کوله بارم بر دوش

سفری می باید

سفری بی همراه

تا ته تنهایی محض

سازکم با من گفت:

هرکجا ترسیدی

هرکجا لرزیدی

تو بگو از ته دل:

من خدا را دارم

        من خدا را دارم

+ تاریـــــــخ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 ساعــــت نویــــسنده بانوی برفی